تبليغاتX
دیده به راه


 



نمی دونم شما هم مثل من این تجربه رو داشتید یا نه :وقتی در حق دیگران دعا می کنیم و خالصانه از خداوند می خواهیم که مشکلات اونها رو حل کنه و آرزوهاشون برآورده بشه، متوجه می شیم که خودمون هم از آثار با ارزش این دعا بی نصیب نموندیم و گاهی حتی بیشتر از کسانی که برایشون دعا کردیم!

بخصوص اگر کسی که برای او دعا می کنیم شخصی شریف و والامقام بوده و خواسته های مقدس و الهی داشته باشه، در این صورت مسلماً آثار و ثمراتی که از این دعا به ما خواهد رسید به مراتب بیشتر و وسیع تر خواهد بود.

اکنون در این زمانه چنین شخصیت بزرگواری در بین ما حاضر هست و رسیدن او به خواسته اش هم آن قدر اهمیت داره که همه ما برای ایشون همدل و هم نیت شده و دست به دعا برداریم.

این مرد بزرگ فردی هست که خداوند وعده ی "برقراری عدالت و صلح جهانی"رو به دست او محقق خواهد کرد یعنی : منجی و نجاتبخش موعود!

یقینا دعا برای درخواست حاجت های ایشون از قلب بسیاری از مرد دنیا گذشته چون خواسته ی او چیزی جز صدور فرمان قیام از

طرف خداوند و نجات و رهایی انسان ها نیست!

یعنی همون مردمی که در گوشه و کنار دنیا هر یک به نوعی در رنج و مشقت بسر می برند؛

قحطی و خشکسالی و گرسنگی و بیماری گریبانگیرشون شده؛

فساد و تباهی و ده ها مصیبت عالمگیری که همه به نوعی به اون ها مبتلا هستند؛

مصیبت بارتر از همه سلطه استعمار گرانه چند کشور بر بخش اعظم دنیا، تجاوز به حریم کشورها، سرکوب مردم بی دفاع و ریختن بمب بر سر زنان و کودکان معصوم... ؛

پس بی دلیل نیست که هر کس در هر گوشه ی عالم با هر دین و اعتقادی که داره هر از گاه به یاد او می افته و به یاد اهداف خیرخواهانه ای که در دل می پرورانه!

وقتی همه فکر و ذهنشون رو روی یک مسئله متمرکز می کنند؛

همه در توجه به یک نکته همنوا میشن؛

و در زمانی واحد و فرصتی مشخص ولو هر کس با زبانی اون رو در خواست می کنه؛

اینجاست که یک جور وحدت فکر و عقیده و یا شاید بشه گفت یک آرمان مشترک جهانی پدید میاد؛

که در واقع آرزوی قلبی همه ی ساکنان کره ی زمین میتونه باشه: یعنی رسیدن منجی به آرزو و خواسته دیرینش!

حقیقت جز این نیست که:

همه ی ما برای به حاجت رسیدن کسی دست به دعا بر می داریم که خود از برکات و نتایج و خیرات حاجت گرفتنش بهره مند خواهیم شد،چه رسد به اینکه چند برابر این دعاکردن رو هم به عنوان پاداش نصیب خودمان کنند.

نوشته ای که پیش رو دارید حامل نیت ارزشمندی هست که عبارت است دعای خالصانه برای هر چه سریعتر به حاجت رسیدن

یگانه منجی عالم بشریت، پس ارزش این رو داره که:

وقتی این نوشته به دستتون می رسه دست دعا بالاببرید و ظهورش رو از خداوند طلب کنید؛

حتی به هر زبانی که می تونید ترجمه کنید و اون رو به همه ارسال کنید

.

نوشته شده توسط امیرحسین در ساعت 22:23 | لینک  | 


نوف بكائى كه يكى از اصحاب و علاقه مندان حضرت اميرالمؤ منين علىّ صلوات اللّه عليه است ، حكايت كند:
در آن هنگامى كه حضرت علىّ عليه السلام در حوالى كوفه در محلّى به نام رَحبه اقامت داشت ، به ديدارش رفتم و پس از احوالپرسى ؛ به ايشان گفتم : مرا پندى ده .
مولاى متّقيان ، علىّ عليه السلام فرمود: اى نوف ! به هم نوعان و دوستان خود محبّت و مهر ورزى كن ، تا آنان نيز به تو مهر ورزند.
به حضرتش گفتم :اى سرورم ! بر نصايح خود بيفزاى .
فرمود: به همگان نيكى و احسان كن ، تا احسان ببينى .
گفتم : باز هم پندى ديگر بيفزاى تا بيشتر بهرمند گردم ؟
حضرت فرمود: از مذمّت و بدگوئى نسبت به ديگران دورى كن وگرنه طُعمه سگ هاى دوزخ خواهى گشت .
سپس اظهار داشت : اى نوف ! هر كه دشمن من و دشمن امام بعد از من باشد، اگر بگويد: حلال زاده ام دروغ گفته است .
نيز هركه زنا و فحشاء را دوست دارد و بگويد: حلال زاده ام ، باز دروغ گفته است .
همچنين كسى كه نسبت به گناه بى باك و بى اهمّيت باشد، اگر ادّعاى ايمان و خداشناسى كند، بدان كه او هم دروغ گفته است .
اى نوف ! رفت و آمد و ديدار با خويشان خود را قطع مكن تا خداوند بر عمرت بيفزايد.
خوش اخلاق و نيك خوى باش ، تا خداوند محاسبه ات را ساده و سبك گرداند.
اى نوف ! چنانچه بخواهى كه در روز قيامت همراه و هم نشين من باشى ، هيچ گاه يار و پشتيبان ستمگران مباش .
و بدان كه هر كه ما را در گفتار و عمل دوست بدارد، روز قيامت با ما اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام محشور خواهد شد، چه اين كه در روز قيامت ، خداوند هر كسى را با دوست مورد علاقه اش محشور مى نمايد.
اى نوف ! مبادا خود را براى مردم بيارائى ؛ و با معصيت و گناه ، با خداوند مبارزه كنى ، چون روز قيامت شرمسار و رسوا خواهى شد.
سپس در پايان فرمود: اى نوف ! به آنچه برايت گفتم اهميّت ده و عمل نما، كه سبب سعادت و خير تو در دنيا و آخرت خواهد بود.
الكنى و الا لقاب : ج 2، ص 89

نوشته شده توسط امیرحسین در ساعت 15:36 | لینک  | 

السلام علیک یا امیرالمومنین

نوشته شده توسط امیرحسین در ساعت 11:21 | لینک  | 





چه کسی درب خانه حضرت زهرا- سلام الله علیها- را به آتش کشید؟؟؟!!!

أبو بكر عبد الله بن محمد بن أبي شيبة، استاد امام بخاری در کتاب « المُصَنَّف » خود می نویسد:

« آنگاه كه بعد از رسول‏خدا- صلی الله علیه و آله- براى ابوبكر بيعت مى‏گرفتند، على- علیه السلام- وزبير ...

براى مشورت در اين امر نزد فاطمه- سلام الله علیها- دختر پيامبر - صلی الله علیه و آله- رفت وآمد مى‏كردند. عمر بن خطاب با خبر گرديد وبه نزد فاطمه- سلام الله علیها- آمد وگفت: اى دختر رسول خدا - صلی الله علیه و آله- ؛ به خدا در نزد ما كسى از پدرت محبوبتر نيست وپس از او محبوبترين تويى، وبه خدا قسم اين امر مرا مانع نمى‏شود كه اگر آنان نزد تو جمع شوند، دستور دهم كه خانه را با آنها به آتش كشند!!!

أسلم گفت: چون عمر از نزد فاطمه- سلام الله علیها- بيرون شد، على- علیه السلام- و همراهانش به خانه بر گشتند. پس فاطمه- سلام الله علیها-گفت: مى‏دانيد كه عمر نزد من آمد و به خدا قسم ياد كرده اگر شما (بدون اينكه با ابوبكر بيعت كنيد) به خانه برگرديد خانه را با شما آتش مى‏زند؟ وبه خدا قسم كه او به سوگندش عمل خواهد كرد ».[2]

و همچنین امام بلاذری در کتاب « أنساب الاشراف » می نویسد:

« ابوبكر به على- علیه السلام- پيام فرستاد تا با وى بيعت كند امّا على بیعت را نپذيرفت. پس عمر با مشعلى آمد، فاطمه- سلام الله علیها- ناگاه عمر را با مشعل درِ خانه‏اش يافت، پس فرمود: يابن الخطّاب؛ آيا من نظاره گر باشم وحال آنكه تو درِ خانه‏ام را بر من به آتش مى‏كشى؟! عمر گفت: بله »!!![3]

و همچنین إسماعيل بن أبي الفداء در کتاب تاریخی خود « تاریخ أبی الفداء » می نویسد:

« ... سپس ابوبكر عمر بن خطّاب را به سوى على- علیه السلام- وآنانكه با او بودند فرستاد تا آنان را از خانه فاطمه- سلام الله علیها- بيرون كند وگفت: اگر از دستور تو سر باز زدند با آنان بجنگ! پس عمر مقدارى آتش آورد تا خانه را آتش زند! پس فاطمه- سلام الله علیها- بر سر راهش آمد وفرمود: كجا اى پسر خطاب؟! آمده‏اى تا كاشانه ما را به آتش كشى؟! گفت: بله!!! يا در آنچه امّت وارد شده‏اند وارد شوند. »[4]

و به همین مضمون که دلالت بر آتش زدن درب خانه حضرت زهرا- سلام الله علیها- توسط عمر می کند، در کتاب الاستیعاب « تألیف: إبن عبد البر[5] » بیان شده است.

حال با توجه به این مطالبی که در کتب معتبر اهل سنت بیان شده است، سؤال ما از اهل سنت این است که چرا در برخی از مجامع و محافل دیده می شود که آتش زدن درب خانه حضرت زهرا- سلام الله عیلها- توسط عمر، بوسیله برخی از علماء اهل سنت انکار می شود؟!

براستی قصد این افراد از انکار این قضیّه ی حتمیِ تاریخی که هم در کتب اهل سنت و هم در کتب شیعه به آن اشاره شده است چیست؟ آیا با این کار می خواهند روپوشی بر روی اشتباهاتِ فاحشِ خلیفه ی خود قرار دهند و آبروی آن را نبرند یا اینکه قصد دارند همچنان بسیاری از مسلمانانِ از اهل سنّت را بدنبال خود بکشانند و حقایق را بر آنان کتمان کنند؟!

و براستی چنین شخصی که در مدّت بسیار اندکی بعد از وفات رسول خدا- صلی الله علیه و آله-، دست به چنین کار بی شرمانه ای زده و درب خانه دختر رسول خدا- صلی الله علیه و آله- را به آتش کشیده است، شایستگی خلافت بر مسلمین را دارد؟!

و آیا او با آتش زدن درب خانه حضرت زهرا- سلام الله علیها- مستحقّ لعنت و عذاب خداوند نیست؟؟؟!!!


ادامه مطلب
نوشته شده توسط امیرحسین در ساعت 11:1 | لینک  | 


جابر بن عبدالله انصارى گفت : ما نزد اميرالمؤ منين (ع) در مسجد رسول خدا(ص) نشسته بوديم كه عمر بن خطاب وارد شد. هنگامى كه نشست ، رو به جماعت كرد و گفت : همانا ما سرّى (حرف خصوصى ( داريم ، مجلس را خلوت كنيد. خداوند شما را رحمت كند. چهره هاى ما (از سخن او) برافروخته شد و به او گفتيم : رسول خدا (ص) با ما اين گونه رفتار نمى كرد و در موارد اسرارش به ما اعتماد مى كرد. تو را چه مى شود، از وقتى كه متولى امور مسلمين شده اى، زير پوشش نقاب رسول خدا (ص) خودت را پنهان كرده اى؟
گفت : مردم اسرارى دارند كه آشكار نمودن آن در ميان سايرين ممكن نيست .
پس ما غضبناك برخاستيم (و به كنارى رفتيم) و او مدتى طولانى با اميرالمؤ منين (ع) خلوت كرد. بعد هر دو از جايشان برخاستند و باهم بر منبر رسول خدا (ص) بالا رفتند.
ما گفتيم : الله و اكبر. آيا پسر حنتمه (عمر) از طغيان و گمراهيش برگشته و با اميرالمؤ منين (ع) بالاى منبر رفته تا خود را خلع كند و (خلافت و امامت) را براى على (ع) اثبات نمايد؟ پس امير المؤ منين (ع) را ديديم كه دست بر صورت عمر كشيد و عمر را ديديم كه از ترس بر خود مى لرزيد و مى گفت :لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم . سپس با صداى بلند فرياد زد: اى ((ساريه)) به كوه پناه ببر، به كوه پناه ببر. بعد بى درنگ ، سينه اميرالمؤ منين (ع) را بوسيد و در حالى كه مى خنديد، از منبر پايين آمدند. على (ع) به او فرمود: اى عمر هر طور كه گمان مى كنى انجام مى دهى . عمل كن گرچه به هيچ وجه به عهد و پيمان وفادار نيستى . عمر گفت : يا اباالحسن ، به من مهلت بده تا ببينم از ساريه چه خبر مى رسد و آيا آن چه من ديدم صحيح است يا خير؟
اميرالمؤ منين (ع) به عمر فرمود: واى بر تو، وقتى صحيح است (آن چه را كه ديدى) و اخبارى مبنى بر تصديق آن چه را ديده اى به تو رسيد كه لشكريان خداى تو را شنيده اند و به كوه پناهنده شده اند، همان گونه كه ديدى ، آيا آن چه را ضمانت نمودى تسليم مى دارى ؟
گفت : نه يا اباالحسن ، بلكه اين (موضوع) را نيز، به آنچه از تو رسول خدا(ص) (از معجزات) ديده ام (و سحر پنداشته ام) ضميمه مى كنم و خداوند هر آن چه بخواهد انجام مى دهد (او برمى گزيند).
اميرالمؤ منين (ع) فرمود: اى عمر، آن چه را كه تو و حزب ستمكارت مى گوييد كه اين (معجزات) سحر و جادوگرى است ، چنين نيست . عمر گفت : اى اباالحسن ، اين سخن كسى است كه زمان آن گذشته و امر (خلافت) در اين وقت در ميان ماست و ما سزاوارتريم به تصديق شما در اعمالتان . اين اعمال را جز از عجايب امور شما تلقى نمى كنيم ، ولى (چه كنم) به راستى كه ملك عقيم است .
آنگاه اميرالمؤ منين (ع) بيرون رفت و ما او را ملاقات كرده و عرضه داشتيم : يا اميرالمؤ منين (ع) اين نشانه بزرگ و اين امر عظيم كه شنيديم چيست ؟< اميرالمؤ منين (ع) فرمود: آيا اول آن را دانستيد؟
گفتيم : ندانستيم و جز از شما، آن را فرا نمى گيريم .< فرمود: همانا اين پسر خطاب به من گفت : قلبش اندوهناك و چشمش گريان بر لشكرى است كه براى فتح منطقه اى در نواحى نهاوند گسيل داشته ، و دوست داشت از احوال آنها باخبر شود، زيرا اخبارى درباره كثرت لشكريان دشمن به او رسيده بود. (همچنين باخبر شده بود كه) عمرو بن مدى كرب كشته شده و در نهاوند مدفون گشته و با كشته شدن او، لشكرش روبه ضعف نهاده و از هم پاشيده است . به او گفتم : اى عمر، واى بر تو. گمان مى كنى خليفه (خدا) بر روى زمينى و قائم مقام رسول خدايى ، در حالى كه از پشت گوشت و زير پايت خبر ندارى . به درستى كه امام ، زمين و هر كس كه در آن است را مى بيند و چيزى از اعمالش بر او مخفى نمى ماند. گفت : اى اباالحسن (اگر) شما اين گونه هستيد، پس اكنون از ساريه چه خبر دارى ؟ او كجاست و چه كسى با اوست و وضعش چگونه است ؟
به او گفتم : اى پسر خطاب ، اگر برايت بگويم ، مرا تصديق نخواهى كرد. با وجود اين لشكريان و اصحابت و ساريه را به تو نشان خواهم داد. همچنين لشكر دشمن را به تو مى نمايانم كه در دره اى خشك و پهناور كه اطراف آن را درخت فرا گرفته ، در كمين لشكريان تو هستند. پس اگر سپاهيان تو اندكى به جانب سپاه دشمن حركت نمايند، لشكر دشمن بر آنها احاطه خواهد كرد و تمام افراد سپاهت ، از اول تا به آخر كشته مى شوند.
عمر به من گفت : اى اباالحسن ، آيا براى آنها پناهگاهى از شر دشمن و راه فرارى از آن دره نيست ؟ گفتم : آرى ، اگر به جانب كوهى كه مشرف بر آن دره است بروند سالم مى مانند و بر دشمن مسلط مى شوند. پس بى تابى كرد و دست مرا گرفت و گفت : بترس از خدا، بترس از خدا در رعايت لشكر مسلمين . يا به آنها آن گونه كه بيان داشتى ، راه را بنما و يا اگر مى توانى (از دشمن) برحذرشان بدار. (اگر چنين كنى) هر چه خواهى از آن توست ، هر چند، اين كار (كمك به لشكر مسلمين) مرا از خلافت خلع نمايد و (باعث شود كه) زمام امر را به تو واگذار نمايم .
عهد و پيمان الهى از او گرفتم كه اگر او را بر فراز منبر ببرم و كشف حجاب از چشمش نمايم و سپاهش را در دره به او نشان دهم و او بر آنها فرياد زند و آنها صداى او را بشنوند و به كوه پناه ببرند و از شر دشمن سالم بمانند و پيروز شوند، خودش را از خلافت خلع نمايد و حق مرا به من تسليم نمايد.
به او گفتم : اى شقى ، برخيز. به خدا سوگند به اين عهد و پيمان وفا نمى كنى همان گونه كه به خدا و رسولش (ص) و من ، نسبت به عهد و پيمان و بيعتى كه از تو گرفتيم ، در هيچ موردى وفا نكردى .
عمر (در قبال عهدى كه از او گرفتم) به من گفت : آرى به خدا سوگند (امر خلافت را به تو بازمى گردانم). به او گفتم : به زودى خواهى فهميد كه تو از دروغگويان هستى . بعد، از منبر بالا رفتم و مقدارى دعا كردم و از خدا خواستم آنچه را برايش گفتم به او نشان دهد. و سپس با دستم هر دو چشمش را مسح كردم و به او گفتم : (ببين) پرده ها از جلوى چشمش كنار رفت و ساريه و ساير سپاه و لشكر دشمن را مشاهده كرد و چيزى به شكست سپاهش باقى نمانده بود. به او گفتم : اى عمر، اگر مى خواهى فرياد بزن .< گفت : آيا مى توانم سخنم را به گوش آنان برسانم ؟
گفتم : مى توانى سخنت را به آنها برسانى و با صدايت آنها را ندا دهى . پس ‍ فريادى برآورد كه شما آن را شنيديد (و گفت) اى ساريه به طرف كوه برويد. صدايش را شنيدند و به كوه پناهنده شدند و سالم ماندند و پيروز شدند و در حالى كه مى خنديد، همان طورى كه ديديد، از منبر پايين آمد و با من صحبت كرد و من نيز با او به سخنانى كه شنيديد صحبت كردم .
جابر گفت : ايمان آورديم و تصديق كرديم و ديگران شك كردند تا اين كه فرستاده اى خبر آن چه را كه اميرالمؤ منين (ع) فرموده بود و عمر ديده بود و فرياد برآورده بود آورد. اكثر عامه متمرد و سركش ، اين قضيه را براى عمر منقبتى به شمار مى آوردند، خود عمر نيز چنين بود در حالى كه به خدا سوگند، جز عيب و عار براى او چيز ديگرى نبود.
 

 
کار اسلام به کجا کشیده شده است که افراد معلوم الحال راجع به احکام آن نظر میدهند
 
منبع:کتاب على (ع) و المناقب تأليف مرحوم دکتر عبدالعلي گويا ، ترجمه دکتر امير توحيدي . ص 115 - 110.
 
نوشته شده توسط امیرحسین در ساعت 14:12 | لینک  | 

حضرت آیت الله سید محمد تقی موسوی اصفهانی (رحمت الله علیه ) در کتاب مکیال المکارم آورده است که :
دعا کردن برای امام زمان ( عجّل الله تعالی فرجه الشریف ) در تمام ماه مبارک رمضان و به خصوص در شب های آن ماه شریف ، سفارش شده ، زیرا که این ماه بهار دعا کردن است و دعا برای آن حضرت هم ، بهترین دعاها می باشد .
از این رو از آن حضرت امر و اهتمام به دعای « افتتاح » در شب های این ماه رسیده است ، بنابراین از خواندن این دعای شریف غافل مشو که جداً دعایی است نفیس که جامع مطالب دنیا وآخرت می باشد . 1
همچنین در جایی دیگر نقل می کنند که :
حماد بن عثمان می گوید : شب بیست ویکم ماه مبارک بر حضرت امام صادق (علیه السلام) وارد شدم ، ایشان بعد از شب زنده داری واحیای شب قدر و هم چنین بعد از فراغت از نماز صبح این دعا را در حالت سجده تلاوت کردند :
(.... وَ أَن تأذَنَ یَفرَجُ مَن بِفَرَجِهِ فَرَجُ أؤلِیائِکَ وَ أَصفِیائکَ مِن خَلقِکَ وَ بِهِ تُبیدُ الظّالمینَ وتُهلِکُهُم عَجِّل ذلِکَ یا رَبَّ العالَمین)
و فرج کسی را که به فرج او فرج دوستان و برگزیدگان از خلقت گشایش یابند را اجازه فرمایی ، وبه دست او ستمگران را نابود و هلاک گردانی ، زودتر آن را برسان ای پروردگار عالمیان .2
________________________________________
(1) مکیال المکارم ، آیت الله سید محمد تقی موسوی اصفهانی (رحمت الله علیه ) ، ج1 ، ص 78
(2) همان ، ص 87 به نقل از اقبال الاعمال عزیز آل یاسین

 

میان سجده ی سبز سحرگاهان

                        اگربر خاطرت رد شد

                                            خیال من

                                                    دعایم کن

نوشته شده توسط امیرحسین در ساعت 22:5 | لینک  | 

 

 

مثل هر بار براي تو نوشتم:

 دل من خون شد ازين غم، تو كجايي؟

و اي كاش كه اين جمعه بيايي!

دل من تاب ندارد،

همه گویند به انگشت اشاره،

"مگر این عاشق دلسوخته ارباب ندارد؟"

تو کجایی...؟تو کجایی...؟

  

و تو انگار به قلبم بنويسي:

 كه چرا هيچ نگويند

مگر اين رهبر دلسوز، طرفدار ندارد، كه غريب است؟!

 و عجيب است

 كه پس از قرن و هزاره

 هنوزم كه هنوز است

 دو چشمش

 به راه است

 و مگر سيصد و اندي نفر از شيفتگانش

 زياد است

 كه گويند

به اندازه يك « بدر » علمدار ندارد!

 و گويند چرا اين همه مشتاق، ولي او سپهش يار ندارد!

 تو خودت! مدعي دوستي و مهر شديدي!

كه به هر شعر جديدي،

ز هجران و غمم ناله سرايي، تو كجايي؟

 تو كه يك عمر سرودي «تو كجايي؟» تو كجايي؟؟!

 باز گويي كه مگر كاستي اي بُد ز امامت،

ز هدايت،

ز محبت،

ز غمخوارگي و مهر و عطوفت

 

تو پنداشته اي هيچ كسي دل نگران تو نبوده؟!

چه كسي قلب تو را سوي خداي تو كشانده؟!

چه كسي در پي هر غصه ي تو اشك چكانده؟!

چه كسي دست تو را در پس هر رنج گرفته؟!

چه كسي راه به روي تو گشوده؟!

 

چه خطرها به دعايم ز كنار تو گذر كرد،

چه زمان ها  كه تو غافل شدي و يار به قلب تو نظر كرد...

و تو با چشم و دل بسته فقط گفتي كجايي!؟

و اي كاش بيايي!

 

هر زمان خواهش دل با  نظر يار يكي بود، تو بودي ...

هر زمان بود تفاوت، تو رفتي، تو نماندي.

خواهش نفس شده يار و خدايت،

و همين است كه تاثير نبخشند به دعايت،

و به افاق نبردند صدايت،

و غريب است امامت.

من كه هستم،تو كجايي؟؟!

 

تو خودت! كاش بيايي

 

به خودت كاش بيايي…

 

نوشته شده توسط امیرحسین در ساعت 19:8 | لینک  | 

 

با توجه به روایات نقل شده از اهل بیت علیهم السلام در مورد تأثیر دعای همگانی و نیز بر اساس اهمیت فوق العاده شب نیمه شعبان که هم شب میلاد آن امام رحمت و مهربانی و هم با فضیلت ترین شب سال پس از شب قدر است،

 

 

حضرت آیت الله العظمی وحید خراسانی حفظه الله فرمودند: سزاوار است عموم مؤمنین و مؤمنات در آن شب عزیز پس از قرائت سوره یس و اهداء آن به آستان مقدس ولیعصر ارواحنا فداه و خواندن زیارت سلام علی آل یس، رأس ساعت 11 شب نیمه شعبان دعای فرج را بخوانند و تعجیل ظهور مولود نیمه شعبان را از خداوند متعال درخواست کنند.

همچنین مناسب است تا در تمامی مکان های مقدس و مجالس جشن و سروری که در آن شب تشکیل میگردد این قرائت سوره یس و دعا و توسل همگانی انجام گیرد.

 

اللهم عجل لولیک الفرج

نوشته شده توسط امیرحسین در ساعت 13:47 | لینک  | 

 

 

علایم غیرحتمی، با ظهور ارتباط استلزامی ندارند، زیرا ممكن است برخی از آنها اصلا واقع نشود ولی ظهور تحقق یابد. و احتمال دارد برخی از نشانه‌ها حادث شود ولی ظهور توأم و همزمان با آنها شكل نگیرد و بدین بیان كه: این نشانه‌ها، بیانگر ظرف تحقق ظهور باشند، مانند اینكه گفته شود: نامه رسان هنگامی می‌آید كه هوا صاف باشد. منظور این است كه نامه رسان در زمان نامساعد بودن هوا نخواهد آمد، نه این كه هر وقت هوا صاف بود او می‌آید. در باب علایم ظهور نیز مراد این است كه حضرت مهدی ـ علیه السلام ـ در غیر این اوضاع ظهور نخواهد فرمود، نه این كه هر وقت این اوضاع پدیدار شد،‌ حضرتش باید ظهور كند. از مباحث یاد شده بر می‌آید كه فساد و... شرط ظهور نبوده بلكه نشانه‌های ظهور هستند.
از جمله علائم غیر حتمی ظهور، گسترش و فراگیر شدن فساد می باشد.
- یكی دیگر از علائمی كه در روایات به آن اشاره و تاكید شده است، تعطیلی امر به معروف و نهی از منكر در جهان و خصوصاً در بین مسلمین می باشد
- علامت دیگر كه به عنوان علامت آخر الزمان در روایات وارد شده است، ترویج ربا خواری می باشد.
- علامت دیگر، قطع رحم می باشد. در حدیث شریفی از پیامبر وارد شده است كه «در آخر الزمان قطع رحم شایع گردیده و مردم به خاطر طعام دادن بر هم منّت گذارند، آنگاه كه بزرگترها بر كوچكترها محبت نكنند و حیای كوچكترها بسیار كم شود.»
- یكی دیگر از علائم این است كه پدران فرائض مذهبی و دینی را به فرزندان خود یاد ندهند و به فكر یادگیری فرائض الهی و مسائل دینی از ناحیه فرزندان خود نباشند. و در روایت آمده است كه پدران به این قانع هستند كه فرزندان آنها متاع ناچیزی از دنیا بدست آورند.
 
بادامه مطلب را مطالعه کنید

ادامه مطلب
نوشته شده توسط امیرحسین در ساعت 15:36 | لینک  | 





هنوز نام تو در دفتر زمان جـــاری اســت
و خون غیرت تو در رگ جهان جاری است
هنــوز هـــم تو امیدِ امید وارانـــی
زلال نام تو در بغض کودکــــان جاری است
چه دست بود فشاندی به آبها که هنـــوز
حد یث عزت نــفس تودر زبـان جاری ا ست
و از دو دست تو دشت وفــا وغیـــــرت را
دو رود پای گرفته است وهمچـنان جاری است
مگر نگاه تو د نبال مشــك  می گـــردد
که رود اشگ زهر دیده بی امان جــاری است
وفا به قامت تو قـــــدر خويش را ســـنجید
که با وفایی تو مثل بیکران جــاری است
واوج آبی نامـــت شبیه معـجزه اســــت
که بر مناره آ فاق چون اذان جاری است
هنوز هـــم شفـــق آلود توســت چشم افـــق
پیام سرخ تو در متن آسمان جاری است
سفیــــنه تــــو کنـــار فــرات یأس آ لود
به خون نشسته و در بحر آرمان جـاري اســــت
قســم به حرمت آن بــازوان قاطــــع تو
که د جله د جله مرام تو در زمان جاری است
تو آب را بــه تمـــنای تشنـــگی بــردی
که در مرام تو زخم از پی سنان جاری است
سلام بر تو و دستان پر سخاوت تــــو
ســـلام بــر ادب و غیرت و نجابت تـــو
ســـلام بر قـــــلم بازوان خــونــینــت
كه قطعـه قطعـه شــد از بهر قاطعيـت تـو
سلا م بر عرق شـرم گـــونه ماهــــت
که قطره قطره چکید از جبین عصمت تـــو
سلام بر شرف و مشی ومشق و میثـــاقــت
ســلام بـر دل لبریــــز از ولایت تـــو
چقدر نــام تو همرنگ جـــانفشـانیهــاسـت
سـلام بــر تو و آییـن استـقا مت تـــو
سلام بر صدف سینه گهر خیـــــزت
سلام بر سعه صــد ر بی نها یـــت تــــو


نوشته شده توسط امیرحسین در ساعت 15:30 | لینک  | 

خانه فاطمه  و علي عليهما السلام خانه پاکي و صفا بود؛
خانه اي به لطافت رودها و به آبي آسمان ها؛
آن خانه در روزي مثل امروز، از شور و شادماني پر شده بود؛
عطر دومين نوزاد آسماني در خانه دختر پيامبر پيچيده بود؛
خداوند به امام حسن عليه السلام برادري هديه داده بود که او را حسين ناميدند؛
همه و همه از اين هديه بزرگ خدا، شادمان بودند؛
سوم شعبان روز تولد سومين امام خوبي ها و مهرباني ها امام حسين عليه السلام بر همه شما مبارک باد.

 
 


همين نه من شده‌ام ريزه‌خوار خوان حسين         

كه هست عالم ايجاد، ميهمان حسين

ز آفتاب قيامت نباشدش باكي

كسي كه رفت دمي زير سايبان حسين

رخش به دست نگيرد ز شرم در محشر              

به صدق هر كه نهد رخ بر آستان حسين

كسي كه خار گلستان عشق، خود را خواند             

عزيز هر دو جهان شد، قسم به جان حسين

هميشه باغ بُود پايمال دست خزان                  

ولي هميشه بهارست گلستان حسين

به گوش دل بشنو نوحه از لب هستي                 

كه بسته است لب از نوحه، نوحه خوان حسين







 

 

نوشته شده توسط امیرحسین در ساعت 10:58 | لینک  | 

نوشته شده توسط امیرحسین در ساعت 19:30 | لینک  | 


شهادت به عصمت فاطمه زهرا در اذان و اقامه
حضرت على عليه السلام  در ضمن شمارش بدعتها فرمود: يكى از بدعتهاى او (عمر) اين بود كه جمله حى على خير العمل را در اذان ترك كرد و همين بدعت را سنت قرار داد و مردم از او متابعت كردند ( كتاب سليم بن قيس ، ص 139).
لذا مطابق بعضى از روايات ، عمر در عصر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم همواره با آن حضرت بگو مگو مى كرد، كه چرا نماز بهتر از جهاد است ؟ پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به او مى فرمود: در جهاد، انسان يك بار كشته مى شود، ولى در نماز خالص با حضور قلب ، چندين بار بايد جهاد كرد (و كشته شد) تا بتوان يك نماز مقبول بجا آورد.
عمر سخن رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم را نپذيرفت و همواره  منتظر  فرصت بود تا جمله حى على خيرالعمل را كه بيانگر برترى نماز بر ساير اعمال است را حذف كند، در عصر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نتوانست اين كار را بكند و سرانجام بعد از  شهادت
 آن حضرت موفق شد، حتى در اين باره اختلاف شديد شد، بنا گذاشتند كه بلال حبشى اذان بگويد، بلال در ظاهر پذيرفت و اذان گفت ولى پس از اشهد ان محمدا رسول الله بر اثر فشار زياد روحى ، غش كر و همان را عذر آورد، با توجه به اين كه جوسازان بلال را آنچنان در محاصره گرفته بودند كه اگر حى على خيرالعمل مى گفت كشته مى شد( اقتباس از الاوائل ، ص 239) لذا جمله الصلوة خير من النوم جايگزين جمله فوق گرديد البته اين امر در ابتداى امر چنان عجيب بود كه عبدالله بن عمر نيز هنگامى كه اين جمله الصلوة خير من النوم را به جاى حى على خيرالعمل در مسجد شنيد به عنوان اعتراض از مسجد خارج شد (الفقه على المذاهب الخمسه ، ص 119).
شهادت به عصمت فاطمه زهرا در اذان و اقامه
نوشته شده توسط امیرحسین در ساعت 10:57 | لینک  | 



روايت شده است كه پس از ولادت حضرت زينب (س )، حسين (ع ) كه در آن هنگام كودك سه چهار ساله بود، به محضر رسول خدا (ص ) آمد و عرض كرد: ((خداوند به من خواهرى عطا كرده است )).
پيامبر(ص ) با شنيدن اين سخن ، منقلب و اندوهگين شد و اشك از ديده فرو ريخت . حسين (ع ) پرسيد: ((براى چه اندوهگين و گريان شدى ؟)).
پيامبر(ص ) فرمود: ((اى نور چشمم ، راز آن به زودى برايت آشكار شود.))
تا اينكه روزى جبرئيل نزد رسول خدا (ص ) آمد، در حالى كه گريه مى كرد، رسول خدا (ص ) از علت گريه او پرسيد، جبرئيل عرض ‍ كرد: ((اين دختر (زينب ) از آغاز زندگى تا پايان عمر همواره با بلا و رنج و اندوه دست به گريبان خواهد بود؛ گاهى به درد مصيبت فراق تو مبتلا شود، زمانى دستخوش ماتم مادرش و سپس ماتم مصيبت جانسوز برادرش امام حسن (ع ) گردد و از اين مصايب دردناك تر و افزون تر اينكه به مصايب جانسوز كربلا گرفتار شود، به طورى كه قامتش خميده شود و موى سرش سفيد گردد.))
پيامبر (ص ) گريان شد و صورت پر اشكش را بر صورت زينب (س ) نهاد و گريه سختى كرد، زهرا (س ) از علت آن پرسيد. پيامبر (ص ) بخشى از بلاها و مصايبى را كه بر زينب (س ) وارد مى شود، براى زهرا(س ) بيان كرد.
حضرت زهرا (س ) پرسيد: ((اى پدر! پاداش كسى كه بر مصايب دخترم زينب (س ) گريه كند كيست ؟ پيامبر اكرم (ص ) فرمود: ((پاداش او همچون پاداش كسى است كه براى مصايب حسن و حسين (ع ) گريه مى كند)
 
نوشته شده توسط امیرحسین در ساعت 17:33 | لینک  |